تبليغاتX
عشق فیلم و . . . - چرا با ساخت آثار باستانی مخالفم!

عشق فیلم و . . .

در باره سینمای مستند . ادبیات و تاریخ

چرا با ساخت آثار باستانی مخالفم!

 

چرا با ساخت آثار باستانی مخالفم! 

 

   استاد بزرگ موسیقی ایرانی حسن علیزاده چسبیدن به موسیقی سنتی ایران و تکرار همه ی آن چه که به ردیف موسیقی ایرانی مشهور است را به «ساخت آثار باستانی» تشبیه کرده است و از باب مثال می گوید که مگر یک مهندس آرشیتکت می آید برای یک منزل مسکونی و یا یک اداره یک اثر باستانی بسازد؟ ما هم به عنوان موسیقیدان های امروز ایرانی نباید به تکرار موسیقی گذشته اکتفا کنیم و گرنه مثل همان آرشیتکت هستیم که می خواهد اثر باستانی خلق کند!

   داستان ما به عنوان مخاطبان موسیقی ایرانی با بسیاری از موسیقی دانان حکایت مشتریان چنان مهندسی است که علیزاده مثال زده است. این موسیقی دانان با هرگونه تحول در موسیقی مخالفت می کنند. عده ای حتی با تکامل سازهای موجود ایرانی و به میان آمدن سازهایی مثل شورانگیز و سلانه مخالفند در حالی که می دانیم که از دوران صفویه به بعد بسیاری از سازهای ایرانی به دلیل سرکوب موسیقی دانان نابود شدند و در بهترین حالت در کشورهای دیگر از جمله هندوستان مستقر شدند. یک سازنده ی معتبر ساز در اصفهان که برای بهترین موسیقی دانان ساز می سازد به من گفته که تکنولوژی ساختن سیم های سازهای زهی با ابریشم در امروز همان است که در پانصد سال پیش و در ایران ساخته می شده ولی امروز هم او باید این نوع سیم ها را از خارج وارد کند زیرا که کسی در کشور ما (که مهد این تکنولوژی بوده) به این فن آشنا نیست!

    اما قسمت مهم تر ماجرا نه این هاست که ماجرای دیوار آهنین ردیف موسیقی ایرانی است که استادان موسیقی ایرانی از آن همچون سنگری پاسداری می کنند:

   موسیقی هنر بیان احساس است و احساس آدمیان در هر دوره ای تفاوت می کند. خود عشق و مفهوم انسان ساز آن از اعصار دور تا به امروز تفاوت زیادی کرده است. در ادبیات کلاسیک ایران از جمله ویس و رامین و شاهنامه از عشاق زیادی اسم برده شده است. اما آن ها که ویس و رامین را خوانده اند می دانند که این دو دلداده برادر و خواهر بوده اند! و اما در میان  عشاق پاکباز شاهنامه چند نفر مرد سراغ دارید که که به کمتر از یک همسر وفادار بوده باشد؟! چه رستم و چه سیاوش و کیخسرو این نمونه ی پهلوانان آرمانی و حتی انسان کامل در شاهنامه هر یک بیش از یک زن داشته اند. آیا عشق در دوران باستانی و تاریخی با عشق در دوران مدرن یک مفهوم دارد؟ و می دانیم که بسیاری از نهادهای مطلقاْ درست در دوران مثلاْ قاجار در امروز مورد تایید کسی نیست حتی آدم های سنتی. پس چه طور است که این تحول در اخلاق و رفتار و منش و نهادهای اجتماعی را در همه ی عرصه های زندگی خود می پذیریم اما همین تحول در موسیقی را تاب نمی آوریم؟ برای توضیح باید بگویم که ردیف موسیقی ایرانی نتیجه ی زحمات موسیقی دانان دوره ی قاجار است که همه ی گوشه های موجود و مقام ها و ملودی ها و آهنگ ها را در یک مجموعه که ردیف نام داشت گردآوری کردند. این ردیف در بهترین حالتی روایت کننده و بیانگر احساس ها و دریافت های انسان ایرانی تا دوران مشروطه بوده است. اما انسان ایرانی پس از آن زمان دوران جنگ جهانی دوم و جنبش ملی شدن صنعت نفت و دوران انقلاب اسلامی و جنگ و پس از همه ی این ماجراها دوران سقوط ایدئولوژی ها و دوران پسامدرن را تجربه کرده است. باید پرسید که آیا چهارچوب البته بسیار باارزش ردیف موسیقی ایرانی می تواند و ظرفیت این را دارد که این همه تجربه را بیان کند؟ آیا انسان غربی پس از دوران درخشان موسیقی کلاسیک که به طور عمده در قرن های ۱۸ و ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ متولد شده است نیامده و با انواع موسیقی های مدرن به این نیازها پاسخ دهد؟ زمانی در دنیای موسیقی غرب ساز گیتار در ارکسترهای سنفونیک راهی نداشت اما امروز در کتاب های آموزش موسیقی غربی نه تنها گیتار و قطعات موسیقی فولکلوریک غربی تدریس می شود بلکه فصل هایی به موسیقی راک و متال اختصاص داده می شود. چرا که اعتقاد دارند که فرهنگ یک رودخانه ی زاینده است و موسیقی هایی مانند راک از همین رودخانه سرچشمه گرفته است.

   حال وضعیت ما را با این برخورد انسان غربی مقایسه کنید: نه تنها در حیطه ی قوانین و بحث اعطای مجوز که در محدوده ی استادان موسیقی ایرانی و در دانشگاه هنر و رشته ی موسیقی کسی مانند محسن نامجو از دانشکده ی موسیقی اخراج می شود چرا که شیفته وار و نبوغ آسا عزم تحول در موسیقی ایرانی را کرده است. و این البته تنها یک نمونه است.

    حرف بسیار است و من سینماخوانده بیش از این نباید در این عرصه حرف بزنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:44  توسط محمد سعید محصصی  |