خاک مقدس سفر!
و این خاک مقدس...
و چرا مقدس است این خاک سفر؟ دوستان بازدیدکننده از وبلاگ هیچ یک نپرسیدند که چرا این خاک مقدس برایت مقدس است؟ مگر این تو نیستی که به اسطوره سازی از هرچیز اعتراض می کنیُ پس چرا از خاک سفر اسطوره می سازی؟ این پرسش خوبی بود که در میان نیامد. حال خودم می خواهم به این پرسش پاسخ بدهم:
سفر که تمام می شود نخستین کار تکاندن گرد و غبار سفر است از سر و تن و اسباب سفر و ظرف و ظروف و لباس ها و چیزهایی که خرید کرده ایم و ماشین و خلاصه هر چیز که در سفر همراه ما بوده است. گاه این گرد و غبار ماه ها می ماند چون یادمان رفته آن چیز را تمیز کنیم. باید هم همه چیز تمیز شود و کسی هست که این غبارها را دوست داشته باشد؟ بعید می دانم. اما دوست دارم از زاویه ی دیگری به این گرد و غبارها نگاه کنم: برف پیری و چین های صورت چیزی نیست که وقتی بر سر و صورت کسی نشست او خوشش بیاید. این ها نشانه ی ضعف است و نزدیک شدن پایان زندگی. اما اگر که این برف پیری و چروک های صورت نشانه ی تجربه و کار مفید باشد چه؟ اگر که این علایم نتیجه ی استفاده از همه ی توانایی های انسان برای دنیادیده شدن باشد چه؟ در این صورت شخصاْ بعید می دانم کسی از اظاهر شدن این علایم بر بدن خود ناراحت شود. مثال دیگری می زنم: یک دست لطیف با پوستی نرم بدون رگ های برجسته قشنگ است صاحب این دست اگر که پوستش خشن شود و رگ هایش برجسته شود و مثلاْ روی بندهای انگشتانش پینه ببندد دیگر به قشنگی دستش نمی تواند بنازد. اما اگر که این علایم بر اثر یافتن مهارت در نواختن پیانو یا تار و گیتار باشد چه؟ من که به داشتن چنین دستی افتخار می کنم. در راه رسیدن به یک جایگاه بالا در زندگی و حرفه و رتبه ی علمی فدا کردن ظاهر زیبا و یا توانایی های جسمانی ای که مانند هر چاه نفتی به پایان می رسد ارزش دارد.
حال حکایت من است و توفیق سفر کردن و دنیادیده شدن و خاک سفر که در هر موقعیتی از سر و تن و لباس و ماشین و کارد و چنگال و چمدان و فرش و ... می زداییم. همان طور که انسان هنرمند به داشتن دستی پررگ و پی و خشن و خلاصه زشت افتخار می کند و رنج هایی را که برای رسیدن به قله ی هنر باارزش می شمرد من هم به نشستن خاک سفر بر تمام جانم افتخار می کنم. این جا این خاک مقدس می شود. هر چند که خاک اصلاْ مقدس هست! باور ندارید؟ باشد اما تنها به این واقعیت فقط یک لحظه فکر کنید: طبیعت تنها برای ساختن یک سانتی متر مکعب خاک سیصد سال زمان نیاز دارد.
عزت زیاد!
