تبليغاتX
عشق فیلم و . . .

عشق فیلم و . . .

در باره سینمای مستند . ادبیات و تاریخ

خاک مقدس سفر!

 

و این خاک مقدس...

 

    و چرا مقدس است این خاک سفر؟ دوستان بازدیدکننده از وبلاگ هیچ یک نپرسیدند که چرا این خاک مقدس برایت مقدس است؟ مگر این تو نیستی که به اسطوره سازی از هرچیز اعتراض می کنیُ پس چرا از خاک سفر اسطوره می سازی؟ این پرسش خوبی بود که در میان نیامد. حال خودم می خواهم به این پرسش پاسخ بدهم:

    سفر که تمام می شود نخستین کار تکاندن گرد و غبار سفر است از سر و تن و اسباب سفر و ظرف و ظروف و  لباس ها و چیزهایی که خرید کرده ایم و  ماشین و  خلاصه هر چیز که در سفر همراه ما بوده است. گاه این گرد و غبار ماه ها می ماند چون یادمان رفته آن چیز را تمیز کنیم. باید هم همه چیز تمیز شود و کسی هست که این غبارها را دوست داشته باشد؟ بعید می دانم. اما دوست دارم از زاویه ی دیگری به این  گرد و غبارها نگاه کنم: برف پیری و چین های صورت چیزی نیست که وقتی بر سر و صورت آدم نشست ...  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 12:26  توسط محمد سعید محصصی  | 

یادی از یک دوست دیگر

 

یادی از دوست (۲)

  چه سخت است پیر شدن. نه از این بابت که هر روز عیبی بر عیب های تنت افزوده می شود تا آن جا که دیگر امیدی به تحمل سبکی تحمل ناپذیر هستی باقی نماند و آماده و تسلیم مرگ را بطلبی. نه! سخت است از آن رو که هر روزی هفته ای ماهی و سالی باید خبر مرگ عزیزی را بشنوی و او را تنها در خاطره هات بجویی. سخت است پیر شدن!

  و این بار مرگ اردشیر محصص بود که داغش را بر دلم نهاد. این نخستین شهزاده ی هنر کاریکاتور ایران که خیلی زود جهانی شد برای منی که از خانواده ای هنرمند و گیلانی هستم که اردشیر و بهمن محصص را به جهان هنر عرضه داشته و در دل خود هنرمندان دیگری کم یا بیش نامی و گمنام بزرگ یا متوسط و کوچک در ادبیات و شعر و موسیقی و ... پرورانده و در همه حال هنر و ادب و علم را پاس داشته بستگی فامیلی با این نابغه ی هنر کاریکاتور و به قول شاملوی فقید «شارح تاریخ» هماره مایه ی افتخار بوده است. هرچند که گفته اند: ازفضل پدر تو را چه حاصل اما هیچ گاه پنهان نداشته ام افتخار خود را و به خود بالیده ام که اهل خانواده ای چنین فرهنگی هستم و نه از خانواده ای چنان اهل دوز و کلک های سرمایه دارانه!

  اما  

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:31  توسط محمد سعید محصصی  | 

خاک مقدس سفر

 

 

خاک مقدس سفر! (دنباله)

 

  قول داده بودم که درباره ی عکس آخری ای که از یک مجسمه بود صحبت کنم. این مجسمه را در وسط یکی از میدان های شهر خوی دیدم که نمایش دهنده ی یک مادر و فرزند شیرخواره اش بود. نام هنرمند را متاسفانه یادداشت نکردم همین قدر می دانم که او یک بانوی مجسمه ساز است. این مجسمه از نظر کار روی فرم هیکل مادر استواری و وقار این هیکل و حالت مهربان چهره ی مادر و حالت بچه که از زاویه ی دید بیننده تقریبا پیدا نیست اما می شود حدس زد در جذبه ی مهربانی مادر غرق است یک مجسمه ی بسیار زیباست.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:51  توسط محمد سعید محصصی  | 

چند عکس تازه

 

 

خاک مقدس سفر

چند عکس تازه

 

مجموعه ی غار اصحاب کهف در نخجوان

غار اصحاب کهف --نخجوان

مجسمه ی مادر در شهر خوی قشنگ است نه؟ بعد

 درباره اش و  موضوع مجسمه هایی که دیدم خواهم

نوشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:36  توسط محمد سعید محصصی  | 

درج چند عکس که قولش را داده بودم

 

خاک مقدس سفر

قصد داشتم تعداد زیادی عکس بگذارم اما مشکل سرعت و هزار درد بی درمان دیگر هست شاید سه و شاید هم دو عکس

 

بارگاه شمس تبریزی در خوی

 

مناره ی بارگاه شمس تبریزی

 

بارگاه آیت الله صدرالدین شریف جرجانی در جنگ

چالدران

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:11  توسط محمد سعید محصصی  | 

یادی از دوست

 

یادی از دوست

 

   ریک (ریچارد) رایت مرد. او پیانیست گروه مشهور پینک فلوید بود. یکی از نخستین اعضای آن  و هم دوره ی سید بارت فقید. سال ها او موسیقی گروهش همدم ما جوانان دهه ی ۶۰ و ۷۰ میلادی بود. این گروه به راستی یک گروه بین المللی بود و نه صرفا یک گروه انگلیسی و حتی غربی. خوش حال می شوم وقتی می بینم جوان های نسل فرزندانم که کوچک ترین آنان ۱۲ ساله است این گروه را دوست دارند. یاد این موسیقی دان بزرگ گرامی باد. اگر دوست داشتید به یادش یک بار دیگر آلبوم کاش اینجا بودی را بگذارید و بشنوید. روزنامه ی اعتماد پنج شنبه ۴ مهر ماه چند مطلب خوب درباره اش و موسیقی این گروه دارد. خواندنش لطف زیادی دارد. یادش گرامی.  

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 16:17  توسط محمد سعید محصصی  |