عجبا!!!!!!
مدتی است که میبینم وقتی که صفحهی اصلی بلاگفا باز میشود فوراً نام کاربری و اسم رمز من روی صفحه آشکار میشود! این خلاف هر قانون و عرفی است. از این بابت ممکن است پس از مدتی این وبلاگ را ببندم. البته به خود بلاگفا اعتراض کرده ام و در مرحلهی بعد این موضوع را به رسانهها خواهم کشاند. تنها خواستم دوستان وبلاگی این را بدانند و اگر که این مسئله برای آنها هم وجود دارد اعتراض کنند.
حتماً این کار را بکنید!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:7  توسط محمد سعید محصصی
|
دیدگاه هنرمند دربارهی تاریخ
یکی از خوانندگان ماهنامهی فیلم در صفحهی فلاشبک نکتهای را دربارهی دیدگاه هنرمند پیرامون تاریخ مطرح کرده است و به این امر پرداخته که من در شمارههای گذشتهی ماهنامه نوشتهام که هنرمند حق دارد که نظرش دربارهی تاریخ را داشته باشد و اما در نقد مفصلی که پارسال دربارهی فیلم 300 نوشتهام این حق را از سازندهی آن فیلم دریغ داشتهام! مطلب این خواننده در آخرین شمارهی ماهنامه چاپ شده است.
در پاسخ باید بگویم این درست است که هنرمند حق دارد نظر خود را داشته باشد اما آیا این حق برای او محفوظ است که تاریخ را تحریف کند؟ فکر نمیکنم. او ممکن است با «حقایق» تاریخی چالش کند، به ارزیابیهای مسلم فرضشدهی تاریخی ایراد بگیرد و نظرات جدیدی را در میان گذارد و ... الی آخر؛ اما مقام این هنرمند مشابه مقام یک پژوهشگر در تاریخ است، مشابه مقام شکسپیر بزرگ در هنگام نگارش نمایشنامهی ژولیوس سزار. او در این نمایشنامه نظرات پلوتارک دربارهی رویدادهای دوران سزار را به پرسش گرفت و پژوهشهای بعدی در قرن بیستم حق را به شکسپیر داد و نه به پلوتارک. این حق برای زاک اسنایدر در نگاه به واقعهی 300 سرباز اسپارتی هم محفوظ بود اگر که او هم چنین جایگاهی برای خود قایل میشد، نه اینکه چنین، خود را اسیر تبلیغات قرنها تکرار شدهی غربی ها بر ضد ایرانیان کند و فیلمی بیمحتوا و کاملاً غیرچالشگر بسازد.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:57  توسط محمد سعید محصصی
|
یادداشتی کوتاه درباره ی عشق فیلم سازی
هفته ی پیش در برنامه ی سینما چهار فیلم مردی روی صندلی را نشان داد. دررااره ی این فیلم خوب که محصول ۲۰۰۷ آمریکاست حرف های زیادی هست اما یک نکته درباره اش به نظرم رسید که حیف است به صورتی خیلی کوتاه مطرحش نکنم:
در این فیلم نوجوان دبیرستانی ای می خواهد یک فیلم داستانی بسازد و دستش را به سوی یک تکنیسین بازنشسته ی برق هالیوود دراز کرده است. پیرمرد پس از مدت ها خودداری در برابر خواست این نوجوان حاضر به همکاری می شود اما این همکاری او سبب می شود که دریچه ی تازه ای از زندگی بر پسرک گشوده شود و آن این که چقدر دنیای پیرامون بی رحم تر از آن است که پسرک می پنداشته و همین امر سبب می شود پسرک به جای تلاش برای ساخت یک فیلم داستانی به زعم خودش جذاب به سراغ ساختن یک مستند جدی درباره ی هم نسلان این پیرمرد برود. فیلمی که این پیرمرد در ساختنش کمک می کند آیینه ای می شود برای درک بهتر جهان و تجدیدنظر پسرک در رفتار با پدر و مادر خودش. و این تاثیر فیلم سازی بر پسرک و انسان های دور و بر او نتیجه ی تلاش برای درک واقعیت پیرامون است از سویی و از سوی دیگر نتیجه ی شخصیت این نوجوان است که آمیزه ای است از هوش و خلاقیت و جسارت یعنی سه اصلی که برای هنرمند شدن ضروری و اساسی است.
دیدن این فیلم برای کسانی که آرزوی فیلم ساز شدن در سر دارند یک کلاس آموزش مجانی است.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:44  توسط محمد سعید محصصی
|