تبليغاتX
عشق فیلم و . . .

عشق فیلم و . . .

در باره سینمای مستند . ادبیات و تاریخ

در انتقاد از مدرنیسم عاریه¬یی!

 

        در انتقاد از مدرنیسم عاریه­یی!

 

                                                       محمد سعید محصصی

 

       مدرنیسم و یا به قول استاد داریوش آشوری مدرنیت، لوازمی دارد که از جمله­ی آن­ها نقد است. اما مقدم بر نقد و نقدپذیری، این شناخت است که باید سرلوحه­ی پراتیک و یا عمل ِ (اجتماعی و فردی)  ما قرار گیرد. این­که در ذهن­مان این اندیشه­ی ناپخته جاافتاده باشد که یکی از مظاهر مدرنیت، آزادی اروتیسم در هنر و ادبیات است و در هر اثر هنری مدرنی، به­دنبال اروتیسم بگردیم و اگر درست یافت نشد، آسمان و ریسمان را به­هم ببافیم؛ ممکن است باعث شود پای استدلال­مان حسابی چوبین شود.......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:4  توسط محمد سعید محصصی  | 

یک گزارش

 

فکر می کنم از یادتان نرفته باشد که چند ماه پیش گزارشی  از یک فیلم مستند را که در مرحله ی تدوین بود برایتان آوردم. این فیلم شغل نام داشت و فکر می کنم که فیلم جالبی از کار درآمده است. ۱۴ اسفند گذشته این فیلم به همراه یک مستند صنعتی دیگر در آخرین برنامه ی کانون فیلم حوزه ی هنری اصفهان به نمایش درآمد. گزارش کامل این برنامه در آخرین شماره ی روزنامه ی بانی فیلم چاپ شد. در زیر این گزارش را می خوانید.

 

  آخرین برنامه‌‌ي كانون فيلم حوزه‌ي هنري اصفهان با دو متند صنعتي متفاوت

 

                               يدا‌لله نقدي

 

آخرین برنامه‌‌ي نمایش فیلم حوزه‌ي هنری اصفهان در سال هشتاد و شش، در روز چهاردهم اسفند با نمایش دو فیلم مستند صنعتی به نام‌های "شغل"، به کارگردانی محمد سعید محصصی و "خطی از روشنی"، به کارگردانی بهروز ملبوس‌باف وآذرخش نيازي و با  حضور منتقد صاحب نام ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:31  توسط محمد سعید محصصی  | 

سال نو مبارک

سال نو مبارک

 

    امیدوارم دوستان وبلاگی و همه­ی مردم خوب ایران سال خوبی در پیش داشته باشند.

 

        1 ـ عید آمد با همه­ی چیزهای خوبش. بد که نمی­تواند داشته باشد. چند روز پیش وسط شستن­ها و جابه­جا کردن­هایی که تمامی­ناپذیر می­نمود، درحالی­که از زور خستگی حالی به من نبود، فکری به سرم زد که به نظرم می­رسد اگر با دوستان وبلاگی در میان بگذارم بد نباشد. البته شما برای نزدیک شدن به حس و حال من و عمق حرفی که می­خواهم بزنم این را هم در نظر بیاورید که من در سه ماه گذشته به شدت دچار گرفتاری­هایی بوده­ام که گاهی این احساس به سراغم می­آمد که دارم به آستانه­ی افسردگی می­رسم. چاره­ای جز صبر کردن نمی­دیدم. وقتی که چند دقیقه­ای به تحویل سال نمانده بود و من داشتم دست می­شستم که با سرعت شصت­تیر خود را به سفره­ی هفت­سین برسانم این سرعت مثل باد به سراغم آمد: «چه خوب که عید هست که آدم وسط همه نوع گرفتاری، به یاد خودش بیندازد که آدم است و وظیفه دارد شاد باشدو با هیچ چیز از جا درنرود.» دیروز این حرف را با دوستی درمیان گذاشتم، او حرفم را کامل کرد که: « عید اصلاً ساختن شادی است و آدم از این طریق شادی را با دست خودش می­سازد.» شادی و زندگی چه­قدر ساده است!

   2 ــ  مطلب قبلی­ام درباره­ی ماتریس بود. تازگی کتابی خریدم و تنها در یک نوبت 80 صفحه­اش را خواندم. کتابی است به نام «ماتریکس و فلسفه» با برگردان نیما ملک­محمدی و شهریار وقفی­پور. این کتاب را بنیاد فارابی در زمستان 85 منتشر کرده و از وجود آن خبر نداشتم. کتاب جذابی است. از همه جالب­تر این­که کتاب نوشته­ی چندین نفر از فلاسفه و استادان تراز اول فلسفه در دانشگاه­های آمریکاست و از میان آنان اسلاوی ژیژک در ایران شناخته­شده­تر است. و این بزرگان تنها درباره­ی بخش نخست سه­گانه­ی ماتریس نوشته­اند؛ درحالی­که بخش­های بعد به­ویژه بخش آخر یعنی انقلاب­های ماتریس ابعاد فلسفی بیشتری دارد. حال خواندن این کتاب می­تواند کم و کاستی ادعا­های آن آقای محترم را درباره­ی این که نئوی ماتریس همان بن­لادن است؟! بهتر نشان دهد.

   تبصره­ی 3 ــ نه این­که مرغ یک­پا دارد اما به هر حال باید توجه داشت که وقتی کلمه­های خارجی را می­نویسیم نباید املا یا تلفظی من­درآوردی به آن­ها تحمیل کنیم مانند همین کلمه­ی ماتریس که در همین کتاب جالب ماتریکس آورده شده است.Matrix   در فارسی ماتریس خوانده می­شود، یعنی با تلفظ فرانسه. اگر بخواهیم با تلفظ انگلیسی تلفظ کنیم باید بگوییم ِمیتریکس و این «مِی» اول کلمه مثل تلفظ ماه «می» انگلیسی است. حالا اگر که نمی­خواهیم از تلفظ فرانسوی پیروی کنیم که نباید یک تلفظ جعلی و من­درآوردی اختراع کنیم!

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:8  توسط محمد سعید محصصی  |