پرسش اول
این که فیلم کوتاه را با داستان کوتاه مقایسه کرده ام واقعیتی است. اساساْ اندازه ی یک رسانه ی هنری یکی از فاکتورهایی است که تاثیرهای کیفی بر نتیجه ی کار هنری می گذارد. این که مثلاْ یک مجسمه سه چهار متر باشد، یک تاثیر را بر بیننده می گذارد و این که مجسمه ای با همان موضوع و یا فرم در ابعاد پنجاه سانتی متری به بیننده عرضه شود تاثیر دیگری دارد. در دنیای داستان و یا فیلم کوتاه هم چنین قاعده ای رعایت می شود. در یک فیلم کوتاه اصلاْ زیاد فرصتی برای توضیح و تفصیل نیست. باید صاف رفت سراغ اصل مطلب و از پرداختن به حواشی خودداری کرد. به این ترتیب یک شخصیت در فیلم کوتاه دیگر دارای شناسنامه نیست و حد آشنایی مان با او و گذشته اش را میزان نیاز داستانی که در اکنون دارد روایت می شود ــ اگر که فیلم داستانی است ــ تعیین می کند. مثالی بزنم: اگر که موضوع به زن و مردی برمی گردد که قرار است از هم جدا شوند در چنین موقعیتی دیگر نمی آییم و از شروع ازدواج شان شروع بکنیم تا حالا که قرار بر جدایی گذاشته اند. و اگر که به گذشته رجوع می شود صرفا برای یک جور مقایسه و یا تشریح کنشی است که در حال دارد صورت می گیرد. مثل این که در روز عروسی شان از یک جوی آب پریده اند و مثلا حالا که زن عازم دادگاه خانواده است پایش در همان جوی آب فرو می رود. ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:39  توسط محمد سعید محصصی
|
دوست من حاجي
دربارهي فيلم كوتاه خيلي كتابها منتشر شده و مجلات اين سالها در اين باره زياد مينويسند. و اما فيلم كوتاه ميتواند فيلمي باشد در فريمهاي محدود و يا فيلمي باشد با متراژ زياد. اصولاً فيلمي به طول چند ثانيه تا حداكثر ۴۵ دقيقه را فيلم كوتاه ميگويند. اين ديگر بسته به سليقهي كارگردان آن است. و اما فيلم كوتاه را ميتوان با مشابه ادبي آن داستان كوتاه مقايسه كرد. بنابراين كوتاهي داستان و يا فيلم تنها يك مسئلهي كمي نيست كه يك موضوع كيفي است. اگر بخواهم وارد اين بحث بشوم بايد صفحههاي زيادي را سياه كنم كه ديگر دوستان علاقهاي به چنين كاري در وبلاگ ندارند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:6  توسط محمد سعید محصصی
|
تازگی فیلم ثریا را از ماهواره دیدم. خیلی به من برخورد. نظر خودم را و دلایل ام را بعدا می نویسم. اما اول دوست داشتم بدانم نظر شما چیست؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:25  توسط محمد سعید محصصی
|
توضیح: داستان من که گوسفند نیستم را چند ماه پیش در وبلاگ گذاشته بودم و یادم رفته بود که نباید آن را در وبلاگ نیاورم. با پوزش یک داستان دیگر را می آورم. امید که خوشتان بیاید.
پروانه ي زرين
محمد سعيد محصصي
هميشه در آرزوي پرواز بود . پروانه ها را دوست داشت ، سنجاقك ها را هم . آيا تو مي داني شوق پرواز چيست ؟ خوشا روزي كه چون عباس باشي و هم چون پروانه بپري !
امروز آسيه در ميان واگويه هاي هذياني تب ، با چشم هايي افروخته گفت كه خودش را ديده و عباس را كه سوار پروانه اي بزرگ و زرين شده اند و رفته اند بالا ؛ پروانه اي هم چون پروانه ي دست ساز مقوايي كه عباس بـرايش ساختــه بـود و وقتــي نـخ آن را مي كشيدي ، بال هاش را به هم مي زد . آسيه ، عباس را ديده بود كه پشت سر او نشسته و نخ پروانه را هم چون افسار اسبي در دست دارد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:22  توسط محمد سعید محصصی
|
موضوع مبهم ریتم
ویژهنامهی کافهی شرق هفتهی گذشته (پنجشنبه 11 مردادماه) که هر هفته روزنامهی شرق منتشر میکند، مطلبی دارد دربارهی ریتم و در آن این پرسش را طرح کرده که به رغم اینکه ریتم گرفتن همراه آهنگهای موسیقی یک امر ذاتی است؛ چرا بسیاری از ما ملت در یک جایی که موسیقی زنده برای جمع انبوهی نواخته میشود، بسیاری از افراد حاضر در کنسرت نمیتوانند همراه ریتم موسیقی خیلی ساده دست بزنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 14:30  توسط محمد سعید محصصی
|