تبليغاتX
عشق فیلم و . . .

عشق فیلم و . . .

در باره سینمای مستند . ادبیات و تاریخ

از مطالب چاپ شده در مجلات دیگر

مدتی است که به روز نکرده ام. علت دارد: خیلی ذهنم مشغول است و دارم فیلمی را تدوین می کنم که خیلی کار می برد. به همین دلیل نقد فیلمی را که درباره ی فیلم ۳۰۰ نوشته ام برایتان می گذارم. نمی خواهم از خودم تعریف کنم ولی دوستان زیادی آن را خوانده بودند و از آن خوششان آمده بود. یکی دو نفر از من سراغ کتاب های تاریخ ایران باستان را گرفته بودند. همین امر نشان می دهد که آن نقد انگار کار خودش را کرده. اصل مطلب در ماه نامه ی فیلم اردیبهشت ماه چاپ شده.

 حال این شما و این هم مطلب:

 

                                         ما و 300

 

                                                                   محمد سعید محصصی

 

     مقدمه

 

            فیلم 300 را خیلی ها در ایران هنوز ندیده اند ولی در همین مدت اندک خیلی از مشتاقان سینما و هویت تاریخی کشورمان، به شدت کنجکاو شده اند که آن را به هر نحو که هست به دست آورند تا بتوانند درباره ی آن نظری درست تر و نزدیک تر به حقیقت بیابند. گفته های صاحب نظران را در روزنامه ها وسـایت های اینتـرنتی می خوانیم و اخبار اعتراض های دولت ما را هم از تلویزیون می شنویم . خیلی ها به خود می گویند که این هم یک کاریکاتور موهن و یا یک فیلم پرده درِ دیگر است که دربرابر آن باید اعتراض هایی صورت گیرد. اما این بار گویا قضیه بیش تر از یک موضوع دولتی، ابعادی ملی به خود گرفته است .  باید توجه داشت که موضوع ساخته شدن یک فیلم داستانی با یک توطئه ی از پیش طراحی شده مانند تحریف نام خلیج فارس، تفاوت دارد. اما خوب است که ساخته شدن چنین فیلم هایی سبب می شود که ما ایرانیان بیش تر به فکر بنیان های تمدنی خود بیفتیم و حداقل برویم و کمی تاریخ بخوانیم! حال این که تاریخ های موجود تا چه حد پاسخ سوال های ما را می دهد در مرحله ی بعد قرار دارد. با همه ی این ها باید توجه داشت که برای پرداختن به مسئله ای چنین سترگ باید یه قول آن داستان کودکانه هفت کفش آهنین و هفت عصای آهنین برداشت و از هفت دریا و هفت کوه و هفت بیابان گذر کرد ( 1 ) .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 13:26  توسط محمد سعید محصصی  | 

باز هم از تاریخ و از هنر و سینما

سریال چهل سرباز را اگر ندیده اید شروع کنید به دیدنش. آن را محمد نوری زاد ساخته که معرف حضور خیلی ها ست. باور کنید ذره ای علاقه به او و دنیایش ندارم. اما این که آمده و در نگاه به تاریخ و تمدن ایران از مقطعی بسیار مهم از شاهنامه یعنی از تراژدی رستم و اسفندیار شروع کرده در نفس خودش یک اتفاق است، آن هم در سیمای جمهوری اسلامی که تا همین یکی دو سال پیش اصلاً شاهنمه و تاریخ ایران باستان برایش گویی وجود خارجی نداشت. 

   و اما تراژدی رستم و اسفندیار شاید قدیمی ترین اثر در نقد قدرت باشد، قرن ها پیش از شاه لیر ِ شکسپیر. به قول استاد شاهرخ مسکوب ،گشتاسب در اوستا و متون دینی زرتشتی قهرمان دین است ولی در شاهنامه از منفورترین پادشاهان. و این اتفاقی نیست، زیرا که فردوسی متفکری خردمند است  و می دانیم که او از نظر فلسفی به معتزلی مشربان گرایش داشت و در نزد اهالی اصالت خرد، نقد اندیشه ها و عمل انسان ها برکنار از هر جایگاه درست و یا غلط اشغال کرده ی آن ها، یک اصل است. فردوسی در این تراژدی گشتاسب ای را نقد می کند که آیین پاک زرتشتی را بهانه ای برای سرکوب سیستماتیک مخالفان سیاسی خود قرار می دهد و در این راه حاضر است پهلوان رویین تن و یکی از نمایندگان راستین دین زرتشت یعنی پسر خود اسفندیار را قربانی کرده و رستم بزرگ را که نماد جوانمردی و آزادگی پهلوانان و سرداران تاج بخش سیستان است، از بین ببرد. این اندیشه ای بسیار نزدیک به حقیقت است که گشتاسب نماینده ی حکومت مبتنی بر اختناق و سرکوب سیستماتیک و سانسور و ستم ساسانیان است که در براندازی حکومت ۵۰۰ ساله و پرافتخار اشکانیان، نه تنها آن حکومت بلکه تمام میراث سترگ آن و دستکم ۳۰۰ سال تاریخ این ملت را! ــ نابود کردند.

   و امروز هر قدمی در راه بازشناسی این تاریخ ــ که برای در امان ماندن حداقل و دارای حیات نباتی ــ و در نتیجه بازفراوری خاطره و ترمیم حافظه ی تاریخی این ملت برداشته شود، باید ارج نهاده شود.

                                                                                            باقی بقای شما دوستان وبلاگی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:6  توسط محمد سعید محصصی  |