چیزی شبیه نقد فیلم: یادداشتی بر دو فیلم مستند
یادداشتی بر دو فیلم راجر و من و خواهر هلن
بهاران خجسته باد . . . !
محمد سعید محصصی
ادامه مطلب
در باره سینمای مستند . ادبیات و تاریخ
یادداشتی بر دو فیلم راجر و من و خواهر هلن
بهاران خجسته باد . . . !
محمد سعید محصصی
تجربه ساخت فیلم زخم
زخم مستندی است درباره ی یک دختر زلزله زده ی اهل بم که به کار امدادگری می پردازد . از طریق او و خاطراتش سعی دارم نقبی بزنم به واقعیت بم ِ پس از زمین لرزه .
یک تجربه ی خوب
محمد سعید محصصی
فیلم زخم را بیشتر از دوسالی بود که منتظرتدوینش بودم . مدت ها بلاتکلیف سیستم تدوین کامپیوتری اش ــ که تا همین چند ماه پیش بلد نبودم ! ــ و مقدمات کار و از همه مهم تر بلاتکلیف چه گونه گی اتمام ش بودم . عاقبت راهش را یافتم و زور تمام کردن و رساندنش به یادواره ی فیلم و عکس بم سبب شد همتی پشتش بگذارم و باقی قضایا .
تجربه ساخت فیلم زخم
زخم مستندی است درباره ی یک دختر زلزله زده ی اهل بم که به کار امدادگری می پردازد . از طریق او و خاطراتش سعی دارم نقبی بزنم به واقعیت بم ِ پس از زمین لرزه .
یک تجربه ی خوب
محمد سعید محصصی
فیلم زخم را بیشتر از دوسالی بود که منتظرتدوینش بودم . مدت ها بلاتکلیف سیستم تدوین کامپیوتری اش ــ که تا همین چند ماه پیش بلد نبودم ! ــ و مقدمات کار و از همه مهم تر بلاتکلیف چه گونه گی اتمام ش بودم . عاقبت راهش را یافتم و زور تمام کردن و رساندنش به یادواره ی فیلم و عکس بم سبب شد همتی پشتش بگذارم و باقی قضایا .
تا پایان سده میلادی کره زمین گرمایش بیسابقهای را تجربه خواهد کرد و میزان متوسط حرارت آن 4/6 درجه سانتیگراد افزایش خواهد یافت. این یکی از ارزیابیهایی است که در چهارمین گزارش "شورای جو زمین"، وابسته به سازمان ملل مطرح شده است. این گزارش در سه بخش تنظیم شده است: بخش اول آن با عنوان " پیشبینیها" در فوریه گذشته انتشار یافت، بخش دوم، " پیامدهای تغییرات جوی" در روزهای اول ماه آوریل منتشر خواهد شد و موعد انتشار بخش سوم، ماه مه امسال خواهد بود که به اقدامات برای مهار تغییرات اقلیمی اختصاص خواهد داشت. در تهیه گزارش سازمان ملل مجموعا 2500 کارشناس از کشورهای مختلف شراکت داشتهاند.
نکات عمده بخش اول گزارش
در بخش اول چهارمین گزارش شورای جو سازمان ملل، نتیجه تحقیقات در باره روند افزایش گرمای زمین بازتاب یافته است. بر اساس این تحقیقات یازده سال از دوازده سال گذشته گرمترین سالها از 1850 به این سو بودهاند. از سال 1850برای اولین بار بشر شروع به ثبت و ضبط ارقام مربوط به تغییرات جوی و میزان گرمای هوا کرده است.
گزارش اول شورای جو سازمان ملل میگوید که بنا به ارزیابی روندها و دادههای موجود و با اتکا به یافتههای حاصل از شبیهسازیهای کامپیوتری، زمین تا آخر قرن جاری در بهترین حالت 1/1 تا 9/2 و در بدترین حالت تا 4/2 و یا حتی 4/6 درجه گرمتر خواهد شد. کارشناسان سازمان ملل در Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اگر بشر از تولید گازهای گلخانهای نکاهد در دهههای آتی با حوادث طبیعی بیشتری دست به گریبان خواهد بود مجموع افزایش گرمای زمین به میزان 8/1 تا 4 درجه تا پایان قرن حاضر را بسیار محتمل میدانند. 4 درجه افزایش گرمای زمین به معنای آن خواهد بود که بسیاری از مناطق اینک سرسبز اروپا نیز به صحرا بدل خواهد شد.
بخش دیگری از قسمت اول گزارش جو سازمان ملل به افزایش آب دریاها در دهههای آینده اختصاص دارد. سطح آب دریاها و اقیانوسهای عمده جهان از 1961 تا 2003 سالانه به طور متوسط 8/1 میلیمتر افزایش یافته است. این افزایش البته در فاصله 1993 تا 2003 سالانه ۱/3 میلیمتر بوده است. این بدان معناست که جو زمین در دهه گذشته تغییرات شدیدتر و شتابناکتری را به خود دیده ا ست.
بنا به تخمینهای کارشناسان سازمان ملل افزایش ارتفاع سطح دریاها در صد سال آینده بر18 تا 28 و در بدترین حالت بر 59 سانتیمتر بالغ خواهد شد که علت آن عمدتا ذوبشدن یخ مناطق قطبی خواهد بود. به زیر آب رفتن بخشهای دیگری از کره زمین و در عین حال از آب تهیشدن بخشهای دیگری از آن، پیامد چنین روندی خواهد بود.
ارزیابیها و برآوردهای کارشناسان سازمان ملل از تغییرات فزاینده جوی این است که حوادث زیانمند اقلیمی مانند خشکسالی، بارشهای شدید و سیلساز، بروز امواج کم یا بیسابقه گرما و سرعتگرفتن چرخههای جوی در مناطق حاره در دهههای آینده زندگی بشر و طبیعت را بیش از گذشته همراهی خواهند کرد.
بشر عامل اصلی تخریب جو زمین
بشر عامل اصلی تخریب جو زمین
تداوم و تشدید پخش و نشر گازهای گلخانهای در هوا مهمترین عامل تغییرات جوی خطرناکی است که در گزارش سازمان ملل به آنها اشاره شده است. موجب 90 درصد افزایش این گونه گازها، مانند دی اکسید کربن و متان و ...، بشر است. استفاده از سوختهای فسیلی برای تولیدات صنعتی و یا حمل و نقل و تولید برق وگرما ، افزایش بیسابقه شمار ساکنان زمین و فقر که به تخریب محیط زیست کمک کردهاند و نیز رواج بیسابقه دامداری صنعتی از دیگر عوامل تراکم و تشدید گارهای گلخانهای در جو بودهاند.
اصطلاح گلخانهای از آن رو به گازهای یادشده اطلاق میشود که کارکردی مانند دیواره شیشهای گلخانهها دارند. به این معنا که اجازه ورود گرمای خورشید به جو زمین را میدهند، اما مانع تبادل حرارتی این جو با فضاهای بیرون از آن میشوند. به این ترتیب چرخه تبادل حرارتی جو با فضاهای بیرونش مختل میشود که پیامد آن گرمشدن اقلیم زمین است.
بنا به پیمان معروف کیوتو که اوایل دهه جاری شماری از کشورهای جهان در مورد آن به توافق رسیدند میزان پخش گازهای گلخانهای تا سال 2012 میباید در قیاس با سال 1990، به طور متوسط 8/5 درصد کاهش یابد. اما آمار و ارقام نشان میدهد که این هدف حتی اگر متحقق هم شود از سیر دمافزون تغییرات جوی به مراتب عقبتر است. ضمن این که کشوری مانند آمریکا که 25 درصد گازهای گلخانهای را تولید میکند تا کنون برای حمایت از صنایع و کنسرنهای نفتی خود به پیمان کیوتو نپییوسته است. چین نیز که اینک با تولید 14 درصد گازهای گلخانهای در مقام دوم جهان ایستاده است اصولا طبق قرارداد کیوتو قید و بندی برای کاهش گازهای گلخانهای ندارد، هر چند که تخریب محیط زیست در این کشور به حدی رسیده است که اجلاس اخیر کنگره خلق یکی از محورهای بحث خود را به این مسئله و راهحل مهار آن اختصاص داد. گفتنی است که بنا به برآورد کارشناسان سازمان ملل بشر تنها تا سال 2020 وقت دارد که روند تخریب جو را معکوس کند و مانع بروز فجایع محیط زیستی گسترده و بیسابقه در دهههای آینده شود. با این همه ، این که بعد از اتمام مهلت پیمان کیوتو کدام مقررات و معیارها راهنمای کشورهای جهان در بهبود جو زمین خواهد بود هنوز هم ناروشن است. اجلاس جهانی که سال گذشته برای تعیین اهداف حفاظت از جو در سال های پس از 2012 برگزار شد بدون حصول توافق پایان یافت.
در این میان، در اجلاس اخیر رهبران اروپا توافق شد که پخش و نشر گازهای گلخانهای در این اتحادیه تا سال 2020 نسبت به سال 1990 به میزان 20 درصد کاهش یابد. به عقیده بسیاری از کارشناسان این تصمیم گرچه در قیاس با رویکردهای آمریکا و چین و ... مثبت است، اما باز هم متناسب با ضروریات و مسئولیتهای اتحادیه اروپا در قبال سرنوشت جو زمین نیست.
چرخش محسوس در آمریکا
تا آنجا که به ایالت متحده آمریکا مربوط میشود، تصمیم دیوان عالی این کشور در روز دوشنبه (3 آوریل) میتواند دولت بوش را به چرخشی اساسی در سیاستهای محیط زیستی اش رهنمون شود. تا کنون این دولت و مؤسسات وابسته به آن عنوان میکردند که در مورد رابطه مستقیم میان افزایش گازهای گلخانهای و بروز تغییرات مخرب جوی شک و تردید وجود دارد و از این رو نیازی نمیدیدند که برای سقف مجازپخش دی اکسید کربنیک توسط اتوموبیلها ، صنایع و سایر وسایلی که از سوختهای فسیلی استفاده میکنند مقررات قانونی وضع کنند.
دیوان عالی آمریکا اما با رد استدلات نمایندگان دولت بوش، به طور غیرمستقیم بر رابطه میان تراکم گازهای گلخانهای و تغییرات پرعواقب اقلیمی صحه گذاشت و اداره محیطزیست فدرال را مقید کرد که برای پخش و نشر گازهای گلخانهای یک سقف مجاز قانونی تعیین کند.
در سالهای اخیر شماری از ایالات و شهرهای ایالت متحده که مخالف سیاست دولت بوش در نپیوستن به پیمان کیوتو بودهاند راسا دست به کار شده و اهداف محیطزیستی معینی را برای خود تعریف کردهاند. رای دیوان عالی کشور نیز حاصل شکایتی است که 12 ایالت آمریکا علیه بیعملی اداره محیط زیست قدرال تسلیم این بالاترین نهاد حقوقی کشور کرده بودند.
این عکس را از سایت جناب سید محمد خاتمی کش رفته ام.
این آقای محترم دیگر را چه طور؟ البته خوشبختانه نسل جوان این ها را خوب می شناسد. من که دیگر پا به سن گذاشته ام سینما را هیچ گاه بی بازیگران بزرگ نخواسته ام. حالاش هم .
این آقای با شخصیت را که می شناسید؟
ــ نه چون همیشه ــ
و با آفتاب فرو شدیم.
آفتاب برآمد
ــ چون همیشه ــ
و ما هم چنان فروماندیم.
بخشی از مقاله ای درباره ی فیلم 300
بدترین نکته ها در فیلم این نیست که مثلاً فیلم از نظر تاریخی تحریف های زیادی را مرتکب شده: مثل این که ایرانیان آن دوره نسبت به حضور زنان در یک مجلس دیپلماتیک حساس بوده اند ــ که بنا به گواهی تاریخ طبق اصول حکمرانی هخامنشیان آنان حداکثر رواداری را نسبت به آداب ممالک دیگر از خود نشان می داده اند ــ و یا این که همجنس بازی از رسوم ایرانیان بوده است ــ که این وصله بیشتر به خود یونانیان می چسبیده ــ و یا این که در این فیلم یک حیله ی جنگی که توسط اسپارت ها به کار رود نمی بینیم و همه ی برتری شان بر ایرانیان حاصل بهتر شمشیرزدن در نبرد رویارو بوده ( گویا سربازان هخامنشی پشه بوده اند ! ) و خیلی گاف های سینمایی و تاریخی دیگر. اما بدترین نکته در این فیلم دو چیز است: الف ) وارونه جلوه دادن فرهنگ عصر طلایی یونان؛ ب ) دفاع فاشیستی از عقل و آزادی! شتاب نکنید، توضیح می دهم :
الف ) در فیلم یک صحنه ی کلیدی هست که در انتهای فیلم به آن رجوع می شود و آن صحنه ی رفتن لئونیداس ( فرمانده اسپارت ها ) به معبد دلفی برای کسب نظر اوراکل ( الهه ی عقل ) درباره ی نبرد با ارتش ایران است. اوراکل البته یک اسم عام است که گاهی به آپولو اطلاق می شده است ( و برای توجه بیشتر خوانندگان آن ها را ارجاع می دهم به سه گانه ی ماتریس اثر برادران واچوفسکی که در آن شخصیت اوراکل نمادی از همین شخصیت اسطوره یی یونان است.) اما جدای از آن چه که اوراکل در 300 به لئونیداس می گوید، نحوه ی نمایش این الهه خیلی مادی و زمینی است؛ و بیشتر از آن که حضوری الهی داشته باشد، یک حضور اروتیک دارد ــ پری پیکری نیم برهنه که بیشتر مناسب فیلم های آن چنانی است. و اما کاهنان معبد دلفی همگی گوژپشت و جذامی هستند و آن صحنه ی چندش آور گفتگوی خیلی نزدیک یکی از کاهنان با اوراکل؛ بیش از آن که فضایی اسطوره یی ایجاد کند، از قوانین فیلم های اروتیک ــ وحشت آور، پیروی می کند. می بینید که نگاه به اسطوره یک نگاه امروزی است که وقتی وارد عرصه های mystic و اسطوره یی می شود، بی آن که تلاشی در جهت فهم موضوع کند؛ آن را در حد درک محدود خود تقلیل می دهد. این کار دستکم در این فیلم بیش از هر چیز تقلیل دادن فرهنگ اسطوره یی یونان قدیم در حد داستان های پریان است، و واقعاً جفایی در حق یونانیان است.
ب ) اما گاف بزرگ تر این فیلم اشاعه ی برداشتی فاشیستی ازفرهنگ مبتنی بر دمکراسی بونان قدیم است ــ البته درباره ی نوع دمکراسی یونان قدیم توضیحاتی گفته خواهد آمد. اصلاً آن همه تاکید بر بدن های عضلانی یونانیان و اسپارت ها، آن نماهای بر زمینه ی ابرها که لئونیداس در برابر آن با فرماندهان زیردست ــ بخوان مریدانش ــ صحبت می کند، آن همه تاکید بر درستی هر عمل که لئونیداس انجام می دهد ــ حال از کشتن سفرای ایران باشد، تا از خود رنجاندن یک گوژپشت که می خواهد در سپاه او بجنگد ــ و حتی نهی کردن یکی ازدلیرترین سربازانش از ادامه ی نبرد ــ به خاطر این که یک چشمش در نبردهای قبلی زخم برداشته و یا کور شده ــ و نظایر این ها؛ حاکی از اعتقادی است به برتری تن بر عقل! اصلاً توجه کنیم که در هیچ کجای فیلم نشانی از برتــری اندیشه ی یونانیــان بر ایرانیان عرضه نمی شود ــ هر چند که در طی فیلم شعار خرد و آزادی بارها و بارها داده می شود. و ظاهراً مای تماشاگرقرار است که هر چه را قهرمان فیلم انجام می دهد، به عنوان خیر و خوبی بپذیریم. اما این طرز تلقی کارگردان از اعمال قهرمان فیلم ش بی شباهت به نگاه آرمانی پیروان « پیشوا » ی حزب نازی ندارد ــ آن ها هــم چنان تبلیــغ می کردند که هر چه از ناحیه ی « پیشوا » صادر شود، عین خیر است و درست؛ یک نوع عرفان من درآوردی و مبتذل.
به یاد بیاوریم فیلم های لنی ریفن اشتال را: پیروزی اراده را و المپیا 36 را، که تا چه حد در آن فیلم بر بدن های مردانه ی سربازان و یا ورزشکاران تأکید شده بود. در اردوگاه های آوشویتس هم زندانیان را به جرم عفونی شدن زخم های شان، راهی اتاق گاز می کردند. این درست که صرف چنین شباهتی دلیل قانع کننده ای برای فاشیستی خواندن فیلم نمی شود، قبول دارم؛ اما توجه باید داشت که سینما با تصاویر است که حرف می زند: فیلم های ریفن اشتال به همین دلایل بود که مطلوب « پیشوا » واقع شده بود، نگاهی آرمانی به تن سالم و مطابق آرمان های حزب نازی. فیلم های زیبای ریفن اشتال، با همه ی ارزش استتیک شان، واجد اساسی ترین مفاهیم ایدئولوژی حزب نازی به انسان است. آن ها به همین شکل فلسفه ی نیچه ی بزرگ را از جوهر آزاد و مدرن خود خالی می کردند و با نگاهی ابزاری به نیچه، نظریات ضد بشری خود را جلا می بخشیدند.
دوستان همراه اگر مایلند کامل شده ی این مطلب را بخوانند شماره ی آینده ی مجله ی فیلم را بخوانند. متشکر از همه ی عشاق سینما
یک وبلاگ هست به نام image-2007.blogfa.com جالب است . حداقل به خاطر این که خیلی زود فیلم های دست اول غربی را می بیند و عکس ها و آدرس سایت های آن ها را در وبل می گذارد . به آن سر بزنید .
یک تجربه ی خوب
زخم مستندی است درباره ی یک دختر زلزله زده ی اهل بم که به کار امدادگری می پردازد . از طریق او و خاطراتش سعی دارم نقبی بزنم به واقعیت بم ِ پس از زمین لرزه .
نویسنده ؛ تدوین گر و کارگردان : محمد سعید محصصی ، تصویربرداری : محصصی و مسعود ضیایی ، تهیه کننده : محمد حسن صرامی ، محصول مرکز مستند سازی شرکت فولاد مبارکه ، دی وی کم 29 دقیقه 1385
فیلم زخم را بیشتر از دوسالی بود که منتظرتدوینش بودم . مدت ها بلاتکلیف سیستم تدوین کامپیوتری اش ــ که تا همین چند ماه پیش بلد نبودم ! ــ و مقدمات کار و از همه مهم تر بلاتکلیف چه گونه گی اتمام ش بودم . عاقبت راهش را یافتم و زور تمام کردن و رساندنش به یادواره ی فیلم و عکس بم سبب شد همتی پشتش بگذارم و باقی قضایا .
اما تجربه ی مهم تر نمایش آن در نزد دوستان گروه مطالعات سینمای مستند بود که دیدندش و به چوب نقد نواختندش . از این هم راضی ام . خود من که منتقدم نباید هراسی از نقد شدن به خود راه بدهم . از همه ی دوستانی که در این گروه آن را دیدند و دیگر دوستان هم ممنون هستم . هر دو طیف مخالف و موافق فیلم بر من منت گذاشتند و از آن ها که بیشتر عیب بر کار گرفتند ، بیشتر ممنونم . این را نه از باب تعارف و نه از سر ترس و بی اعتقادی به کارم می گویم . به قول اصلانی عزیز( که در میان دوستانش به « سید » مشهور است ) کسی که کارش را توجیه نکند به آن اعتقاد ندارد . با همه ی حرف ها درباره ی کارم هم موافق نیستم . ولی همه ی این حرف ها به من کمک کرد که بیشتر از کار فاصله بگیرم و بهتر درباره اش داوری کنم . و نهایت این که بهتر تکمیلش کنم ، تدوینش را می گویم .
اگر می خواهید که کامل شده ی مطلب را بخوانید به سایت پیک مستند که آ درس آن را در وبلاگ گذاشته ام رجوع کنید .