تبليغاتX
عشق فیلم و . . .

عشق فیلم و . . .

در باره سینمای مستند . ادبیات و تاریخ

صفحاتی که منتظر ورق خوردن هستند 2

برگرفته از سایت «ومستند»


صفحاتی که منتظر ورق خوردن هستند  2  

                                                                                     محمدسعید محصصی

ورق زدن صفحات تاریخ ممکن است کاری تفننی هم باشد، اما برای مستندسازها و اهل نظر پرداختن به ­تاریخ صرفاً از سر تفنن، کاری بی­هوده و وقت­ تلف­ کن است. به­ عنوان مثال خیل کتاب­ های پرحجم «ترجمه و اقتباس» مرحوم ذبیح الله منصوری را می توان نوعی تفنن با تاریخ به­ شمار آورد و شخصاً هیچ­ گاه نتوانستم یکی از این کتاب­ های پرحجم را تا به آخر تحمل کرده و به­ پایان برسانم. از سلیقه ­ی شخصی که بگذریم....

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 0:48  توسط محمد سعید محصصی  | 

صفحاتی که منتظر ورق خوردن هستند

برگرفته از سایت «ومستند»

صفحاتی که منتظر ورق خوردن هستند 1

                                                                        محمدسعید محصصی


چند روز پیش یکی از دوستان مستندساز علی رضا سعادت نیا را در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی دیدم. مردی میان سال است که در مسکو سینما خوانده، آثار اندکی دارد و «توپ و مترسک» تنها کاری است که از او دیده ام و در دومین دوره ی جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه اصفهان شرکت داشت. سعادت نیا مانند بسیاری از فیلم سازان مهاجرت رفته، پایی در این جا دارد و پایی در سوئد که پس از تحصیلات سینمایی اش به عنوان موطن دوم برگزیده است. در ملاقات کوتاه مان....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 0:33  توسط محمد سعید محصصی  | 

اصفهان، برخورد نزديک از نوع سوم؟

 

 به‌نقل از سايت ومستند ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ 

(براي اين مطلب عکس داشتم، چه‌قدر هم، اما سيستم هاستينگ براي آپلود تصاوير را نتوانستم فعال کنم، ظاهراً راهي براي استفاده از آن‌ها نيست.)

        اصفهان، برخورد نزديک از نوع سوم؟

 

                                                                                    محمدسعيد محصصي

    ساختن فيلمي با الگوي سمفوني‌هاي شهري آرزوي بيست‌‌ساله‌ي من بوده است. با اين‌که از ابتداي رونق‌گيري سينماي مستند در ايران فيلم‌هاي بسياري درباره‌ي اصفهان و ايضاً توسط چهره‌هاي نامدار سينماي مستند ايران ساخته شده و يکي از مهم‌ترين‌هاي آن‌ها طلوع جدي شادروان فاروقي قاجار، اما تا آن‌جا که مي‌دانم تا کنون فيلمي با اين الگو درباره‌ي اين شهر ساخته نشده است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 11:9  توسط محمد سعید محصصی  | 

بايد خوش‌حال شويم اما چه‌قدر جا دارد که...؟!

 

 مطلبی به نقل از روزنامه ی شرق شنبه ۹ مردادماه ۱۳۸۹ سال پنجم شماره ی ۱۰۲۴

 

                   بايد خوش‌حال شويم اما چه‌قدر جا دارد که...؟!

 

                                                           محمدسعيد محصصي

                                                                                             

     خبر مسرت‌بخشي است: «شبکه مستند سیما آماده افتتاح رسمی.» براي شنيدن چنين خبري خوب است چند سال انتظار کشيده باشيم؟ 10 سال؟ 15 سال؟ 25 سال؟ شايد هم 35 سال (زمان شکوفايي مستندهاي دهه‌ي چهلي.) پاسخ خيلي سرراستي شايد نشود داد، اما حالا که يک سالي بیش به پايان دهه‌ي پربار هشتاد نمانده، مي‌توان گفت دست‌کم 15 سالي عقب بوده‌ايم. اشکالي ندارد، ما که در زمينه‌هاي کمي عقب نمانده‌ايم، اين‌هم رويش!

    نمي‌دانم از کجا بايد آغاز کنم، ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:14  توسط محمد سعید محصصی  | 

چکه¬چکه اصفهان!(2)

 

به‌نقل از سايت ومستند ۲۵ تيرماه ۱۳۸۹

                                             چکه­چکه اصفهان!(2) 

 

                                                                                                                                             محمدسعید محصصی                   

      «کتاب آذر» سومین کتاب منتشرشده­ی علی خدایی است که توسط نشر چشمه برای نخستین­بار در پاییز 88 به­بازار آمد. او گزیده­نویس است با حسی سرشار از طنزی ظریف به­ظرافت خنده­هایش. یادم نمی­آید خنده­ی بلند او را دیده و شنیده باشم. حرکاتش نیز همراه با نوعی طمأنینه است. البته نمی­توانم ادعای شناخت و دوستی بلندمدت با او را داشته باشم، اما این­ها که گفتم مجموعه­ی تصویری است که از او در ذهن همیشه دارم. ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 8:8  توسط محمد سعید محصصی  | 

چکه چکه اصفهان!(1)

   به نقل از سایت «ومستند»     به تاریخ ۱۷ تیر ۸۹

          چکه چکه اصفهان!(1)

 

                                                                             محمدسعيد محصصي

 

     قصد کردم با عنوان دنباله‌دار چکه چکه اصفهان! چند مطلب بنويسم، بهانه‌ي همه‌ي اين مطالب شهر اصفهان است آن‌چنان‌که در فيلم و داستان مي‌تواند به‌تصوير کشيده شود. ابتدا از يک نقد شروع مي‌کنم که آقايي به نام عباس عبدي نوشته درباره‌ي داستاني از حسين سناپور به‌نام «شمايل تاريک کاخ‌ها»، دومي‌ش مجموعه‌ي داستان کوتاه «کتاب آذر» است که علي خدايي نوشته و دو يا سه‌ مطلب بعدي جريان ساخته‌شدن فيلم اخيرم خواهد بود  که عنوان‌ش «اصفهان سمفوني يک شهر» است که به‌تازه‌گي....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 10:25  توسط محمد سعید محصصی  | 

اين زندان را حفظ کنيد!

     به نقل از سایت «ومستند»

             اين زندان را حفظ کنيد!

 

 

محمدسعید محصصی

مسافرت نوروزی امسال هم مثل پارسال (دیدار از باغ گلشن طبس و یاد فیلم­های کیمیاوی) برای من بهانه ­ای شد برای یادآوری برخی فیلم­ های مهم مستند و داستانی و فکرکردن دوباره به کارکردهای اصلی سینمای مستند در جامعه. امسال دیدار از زندان (سابق) برازجان یا در اصل کاروان­سرای مشیر، بافت تاریخی خوش­ منظرِ بندر  بوشهر و دلوار و منزل پدری شهید رییس­علی دلواری، این سیر آفاق سینمایی مستند را برایم به­ ارمغان آورد. و البته ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 14:33  توسط محمد سعید محصصی  | 

مطلبی به نقل از سایت تازه ی ومستند

 

    به سایت ومستند سربزنید. آدرس آن را در پیوندهای وبلاگم گذاشته ام. من به طور مرتب در آن مطلب خواهم داشت. این هم مطلبی به نقل از آن.

 

                     حرف‌هايي خيلي ساده

 

                                                                                    محمدسعيد محصصي

 

      هنوز يک‌ ماه نشده است که روزنامه‌ي شرق تيتر يک خود را به گزارشي اختصاص داده با عنوان: « حق شکايت از توپولف را نداريد.» اگر يک سال هم از چاپ اين گزارش گذشته بود، باز مطلبي که قصد طرح آن را دارم تازه‌گي خود را از دست نمي‌داد. اصل مطلب عبارت است از نياز به ساختن فيلم‌هاي مستند درباره‌ي روي‌دادهايي که به يک دعواي حقوقي بزرگ در سطح منطقه‌يي و يا ملي مربوط مي‌شود و کند ‌و ‌کاو پيرامون بررسي فرآيند پي‌گيري‌هاي حقوقي و احياناً يافتن سرنخ‌هاي اصلي و يا رو‌کردن دست‌هاي پشت‌پرده و الي آخر.

   اندکي کم‌تر از يک سال پيش 168 تن از هم‌وطنان‌مان و عده‌اي از ارامنه در يک روي‌داد تلخ سقوط هواپيماي توپولف جان باختند. و بنا به گزارش فوق «سانحه‌ي هوايي به‌دليل اشکال در طراحي موتور هواپيما اتفاق افتاده و شرکت سازنده‌ي هواپيما (روسيه) به‌رغم اطلاع از اين موضوع اين اشکال ساختاري را به ايران اطلاع نداده است.» (شرق، صفحه‌ي نخست، 30 ارديبهشت 1389، شماره‌ي پياپي 967.) بنا بر همين گزارش بيمه‌ي ايران براي دريافت ديه‌ي جان‌باخته‌گان حادثه که مبلغ 54 ميليون تومان برآورد شده، رضايت‌نامه‌اي را تنظيم کرده و به امضاي اغلب خانواده‌هاي مقتولان اين حادثه رسانده که برابر آن ورثه و يا نماينده‌ي مرحومان بايد رضايت کامل خود را از بسياري از شرکت‌هاي مربوط به اين حادثه از خود سلب کنند. نام تعدادي از اين شرکت‌ها عبارت است از: «شرکت هواپيمايي کاسپين.... شرکت سهامي ملي توپولف و شرکت سهامي مشترک POSAT- MRYBINSK، اتحاديه سرمايه‌گذاري‌هاي ايالت فدرال KAVMINVODYAVIA، کارخانه‌ هواپيمايي کشوري OJSC شماره 411، کارخانه OJSC AVIAKAOR-AVATION...» (همان منبع، همان صفحه.) و شاکيان در ازاي دريافت مبلغ مذکور و امضاي اين رضايت‌نامه حق هرگونه شکايت در هر زمان و در هر کشوري را از خود سلب مي‌کنند.

      اگر موضوع براي‌تان مهم است توصيه مي‌کنم حتماً اين شماره را پيدا کنيد و بخوانيد، اما اگر مانند من آلوده‌ي جهان مستند باشيد آيا به مستندسازاني نظير مايکل مور درود نمي‌فرستيد و نمي‌گوييد: «هزار رحمت به شيري که خوردي!» و مهم‌تر از آن آرزو نمي‌کرديد که امکاناتي جور مي‌کرديد و فيلمي درباره‌ي اين موضوع ملي مي‌ساختيد؟ نمي‌خواهم وارد اين مقوله بشوم که کدام سازمان کوچک يا بزرگ دولتي مثلاً صدا و سيما متولي اين کار هست يا نه؛ اما خودمانيم در اين چند ساله چند حادثه و يا پرونده‌ي بزرگ و کوچک ملي و منطقه‌يي بوده که درباره‌اش کسي فيلمي ساخته است؟ ممکن است کسي بگويد که آن‌چه منظور توست نه مستند که مثلاً گزارش خبري است، اما در پاسخ بايد گفت که هم گزارش خبري ِ تحقيقي است و هم مستند، مستندهايي از قبيل بولينگ براي کلمباين و يا فارنهايت 11/9 و غيره. برابر همان گزارش شرق، عده‌اي از شاکيان آن هنوز  منتظر رسيدگي‌هاي مقامات بالاتر هستند.

    بياييم از زاويه‌ي مستندسازي به اين موضوع توجه کنيم: پرونده‌اي درباره‌ي يک روي‌داد مهم و تلخ در سطح ملي وجود دارد و با يک گزارش و رضايت‌نامه تلاش شده که اين ماجرا به‌نحوي از انحا و بدون روشن شدن همه‌ي جوانب امر، خاتمه‌يافته تلقي گردد و عده‌اي از شاکيان به‌رغم همه‌ي مشکلات بر سر راه‌شان معتقدند که حق‌ قربانيان پايمال شده و دنبال احقاق آن هستند. اين ماجراي پيچيده به‌اندازه‌ي کافي غامض هست و به‌وفور آن‌قدر مصالح لازم براي يک درام مستند را فراهم مي‌سازد که يک گروه مستندساز را ماه‌ها و شايد سال‌ها مشغول خود بکند. مشکل اين است که اين گروه مستندساز بايد پيه‌ي خيلي چيزها را به تن خود بمالد. اما پرسش دقيقاً در همين جاست: چرا مستندساز ايراني نبايد بتواند حداقلي از امکانات و پشتيباني براي ورود به اين عرصه‌ها و توليد مستند برخوردار باشد؟ کار مستندساز ايراني در اين عرصه‌ها به يک نياز اجتماعي پاسخ مي‌دهد و شک ندارم که کالايي که براي برآوردن اين نياز ساخته مي‌شود حتماً مشتري فراواني خواهد داشت، چرا اين نياز نبايد برآورده شود؟

    بگذاريد توصيفي بياورم درباره‌ي تفاوت طبيعت کار يک مستندساز که با موضوعات بسيار پيچيده کار مي‌کند با آن‌که در يک شرايط بسيار مناسب فيلمي سينمايي مي‌سازد: همه‌ي شما توت‌فرنگي و تمشک را خورده‌ايد. چيدن توت‌فرنگي کاري ندارد، اما چيدن تمشک صدها برابر زحمت دارد، زيرا بوته‌هاي تمشک تيغ‌هاي تيز و کوچک بسياري دارد؛ بدتر اين‌که تمشک‌زارها اغلب درون درخت‌هايي وجود دارند که خارهاي بلند و بي‌رحمي دارند و ما گيلک‌ها «له‌لکي‌دار» مي‌ناميم‌شان. کساني‌که به چيدن تمشک مي‌روند هم‌واره با دست‌هاي ريش‌ريش برمي‌گردند. ساختن فيلم‌هاي داستاني هرقدر پرزحمت و پدردربيار، از جنس چيدن توت‌فرنگي است، اما ساختن مستندهايي از جنس فيلم‌هايي درباره‌ي روي‌دادهاي مهم و پرونده‌هاي حساس، بسيار به گردآوري تمشک شباهت دارد. مستندسازاني که جرأت مي‌کنند و پا به اين وادي‌ها مي‌گذارند کار اين تمشک‌چينان را مي‌کنند و حاصل کارشان همان طعم وحشي و کم‌ياب و منحصربه‌فرد تمشک را دارد. آيا دوست داريم که بازار ِ تشنه را از چنين کالاهايي محروم سازيم؟ حالا که هستند چنين تمشک‌چيناني در دنياي فيلم‌سازي، آيا اين غيرمنطقي است که از نهادهاي قانوني کشور انتظار داشته باشيم که مدافع آنان باشد؟

    اين حرف‌ها خيلي ساده است، فهم آ‌ن‌ها نيز.

    

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 9:21  توسط محمد سعید محصصی  | 

سلامي دوباره

سلامي دوباره

بيشتر از يک‌سالي مي‌شود که انگار وبلاگم را فراموش کرده‌ام. راست‌ش دل‌و‌دماغ اين کار را نداشتم. نمي‌دانم چرا، توضيح‌اش اصلاً آسان نيست. اما يکي دو بار چيزهايي ديدم و شنيدم که تصميم گرفتم دوباره به‌سراغ وب‌بازها بيايم. يکي‌ش يک جست‌وجوي کوتاه بود از سر کنجکاوي در صفحات ياهو دات کام که ببينم با اسم من به چه مدخل‌هايي مي‌رسم. ديدم در ميان اين مدخل‌ها چندين وبلاگ هست که اسم مرا از روي لطف در وبلاگ خود گذاشته‌اند. ديگر دوستان مستندسازي هستند که برخي‌شان را شايد سال‌ها باشد که نديده‌ام، اما هنوز از مطالب‌م در اين وبلاگ مي‌گويند.

    ديدم انگار وبلاگم با تمام کوچکي‌ش مخاطب خودش را دارد. اما گذشته از اين موضوع احساس کردم نوعي بي‌احترامي به مخاطب است اگر تنهاي‌شان بگذارم. هر چه هست احساس کردم بايد بيايم.

    آمدم.

    دوستان سلام. 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 9:8  توسط محمد سعید محصصی  | 

یک عکس تازه

عکسی از نمایشگاه گل های کاکتوس در محلات

 

یک عکس دیگر

 

عکس های دیگری از نمایشگاه داشتم. اما مدتی بود که نمی توانستم که عکس ها را برای دوستان وبلاگی بفرستم. چون بسیاری از سیت های انتقال عکس راه نمی دادند. حالا می توانم. تا چند روز دیگر که به سراغ تان خواهم آمد خدا نگهدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 16:10  توسط محمد سعید محصصی  |